نگاهی به مصاحبه حجاریان و مسئله کار حزبی
رضا صادقیان – خورنا متن مصاحبه سعید حجاریان با نشریه صدا شماره ۲۴ برای کسانی که در جستجو و یافتن راهکارهای فعالیتهای حزبی هستند، نکتههای جالب توجهای دارد. ولی بازتابی از آن مصاحبه ندیدم، شاید به این دلیل که دوستان دور و نزدیک علاقهمندند در اندک زمانی کارها را سر و سامان دهند و راه ۱۰ ساله را با حرکتهای فردی به کمتر از یکسال برسانند! چنین حرکتهایی و خواستههایی با توجه به شرایط کشور و فرار از کارهای جمعی و گروهی بس شدنی است، تجربه دولت نهم و دهم نشان داد قدرت و تصمیمهای شخص تا چه اندازه میتواند بخشی از نظم موجود و تجربه شده را بدون کوچکترین نزدیکی و یا همراهی با احزاب قدیمی و یا جدید با چالش روبرو سازد. چنین عملی برای حل مشکلات دیروز و یا امروز خودمان شدنی است، ولی بسیار ناپایدار خواهد بود.
مصاحبه شونده به سه نکته بسیار مهم از دیده نگارنده این سطور بیان داشته، نکاتی که همپوشانی زیادی دارند و توجه به آنها میتواند سنگ محکی باشد برای کسانی که بعدها با اسم اصلاحطلبی به فعالیت میپردازند ولی به چنین مسائلی توجه ندارند. سه نکته مهم؛ یکم: “وضعیت مالی جوانان اصلاحطلب باعث دوری آنها از سیاست شده است”. دوم: “احمدینژاد کلی نیروی جوان را مشغول کار و سازمانها کرد”. سوم: “هزینههای جاری حزب باعث میشود نتوان کار و فعالیت حزبی درست انجام داد”.
در همین زمینه چند نکتهای در پی میآید.
- بسیاری از نیروهای سیاسی در ایران گمان میکنند میتوان بدون کمک گرفتن از نیروهای جوان در فردای بعد از برگزاری انتخابات به صورت دایم کار حزب را سامان دهند و همیشه از چنین نیرویی بهرهبرداری نمایند. به عبارتی دیگر، نزدیک شدن به نیروهای جوان برای انتخابات است، یا دیدارهایی که بعد از گذشت روزهای انتخابات برگزار میشود و بیشتر به بیان درد دلها و گرفتارهای عجیب و غریب مدیران جدید میگذرد و نه برعکس! یکی از بزرگترین مشکل نیروهای اصلاحطلب در دوره ۸ ساله، عدم جذب نیروهای جوان در سیستم اداری و مدیریتی بود. نیروهای جوانی که صدها و گاه هزاران جمع میشدند ولی بزرگترها در همین حد بسنده مینمودند و حاضر نمیشدند در اوج رونق فضای کسب و کار اقدام به جذب این نیروها در شرکتهای خصوصی و یا دولتی نمایند! شاید ترس از سوءاستفاده پست و مقام یا هر امری دیگر در میان بوده باشد، همانگونه که حجاریان میگوید؛ نمیتوان توقع داشت جوانی بدون تامین هزینههای جاری زندگی اقدام به کاری نماید. با این حال نیروهای اصلاحطلب هیچگاه نتوانستند در گامهای بعد از جذب نیروهای جوان اقدامی در خور توجه انجام دهند و حداقلهای تامین شغل و یا فعالیتهای مالی این طیف نزدیک به خودشان را فراهم آورند. مثال بسیار روشن این شرایط در واقعیت خودش را نشان داده و میدهد؛ در اوج قدرت نیروهای اصلاحطلب در سالهای ۸۱ الی ۸۴ یکی از دوستان فعال اصلاحطلب در گزینش یکی از بانکهای دولتی رد شد، مشکل بوجود آمده را به تعدادی از مدیران وقت گزارش کرد در کمال ناباوری پاسخ مدیران یک عبارت بود: نمیشود کاری کرد! بروز چنین برخوردهای باعث بخشی از نیروهای جوان پی یافتن کار و زندگی بروند، دست از فعالیتهای سیاسی و حزبی بکشند و زندگانی آرامی را تجربه نمایند. بدون شک وقوع چنین رویدادی طی گذر سالها سبب میگردد با شمارگانی نیروی جوان و بدون کوچکترین تجربه کنش سیاسی روبرو شویم، دلبستن شدید نیروهای جوان به فضای مجازی و یا پر و بال دادن به کنشهای مطالبهمحوری بخشی از همین فضایی است که در آن گرفتار آمدهایم.
- بسیاری از تحلیلگران نیروی انسانی براساس نیروهای جذب شده طی سالهای ۱۳۸۴ الی ۹۲ بر این باور هستند که دولت احمدینژاد موفق شده برای ۱۰ الی ۱۵ سال آینده نیروهای اداری نزدیک به جریان اصولگرا-پایداری را وارد دولت نماید. همزمان بخشی از این نیروهای تازه استخدام شده به سمتهای مدیریتی گمارده شدند، جابجایی این نیروها حتی در وزارتخانه نفت و نیرو که سیستم نسبتا تعریف شدهای در مقایسه با دیگر سازمانها و وزارتخانهها دارد شگفتانگیز مینماید. کسانی که در بخش اداری مشغول به فعالیت می باشند دقیقا درک میکنند جابجایی در سازمان و طی کردن پلههای کارمندی چقدر زمانبر و گاه ناشدنی است، در صورتی که مدیران وقت احمدینژاد چنین ترکیبی را از پایه ویران کردند. در شرایط فعلی توان دولت روحانی به تغییر مدیران ارشد و میانی خلاصه خواهد شد و امکان تغییر در کادر اداری را نخواهد داشت. ریشه چنین مشکلی به توقف استخدامها در پایان دولت خاتمی بازمیگردد، زمانی که با تمام امکانات تلاش شد از حجم دولت کاسته شود، همین فضای خالی شرایطی را فراهم آورد تا دولت بعدی نیروهای نزدیک به جریان خودش را جذب دولت نماید. بررسی آگهیهای استخدامی منتشر شده توسط نهادهای وابسته به دولت طی سالها ۹۲ و ۹۳ این موضوع را بازمینماید که شرایط برای جذب نیروهای جدید امکان پذیر نیست. براساس مکانیزم تعریف شده و غیر مکتوب در دولتهای نهم و دهم در حال حاضر دولت با نیروهای جدید و تازه استخدامی روبروست که عملا نمیتواند نیروی آنان را مهار کرده و یا از توانایی آنها در بخشی دیگر سود جوید، حضور این نیروها همزمان باعث کند شدن سرعت تحولات در دولت روحانی شده و چالشی هستند برای جریان اصلاحطلب که در پی کسب کرسیهای بیشتر در مجلس آینده برآمدند.
- قبل از آنکه مرامنامه و یا اساسنامهای برای حزبی نوشته شود، میبایست راهکارهایی اندیشه شود که هزینه جاری و سازمانی پرداخت گردد. فرستادن سخنران به دیگر شهرها و شهرستانها، برگزاری دورههای آموزشی برای اعضای حزب، سفر و دیدارهای دبیرکل و دیگر اعضای ارشد حزب و برگزاری ارودهای سالیانه نیازمند توانایی مالی است. هزینههایی که از جیب اعضای حزب بیرون آید و نه پیمانکاران جزء و خرد، تامین هزینههای هر حزبی از چنین راههایی در نهایت حزب را به بنگاه مالی پر فسادی تبدیل میکند که در صورت پیروزی در هر کدام از انتخابات چنین فسادهایی را به همراه خود به نهاد دولت و یا دیگر نهادها خواهد برد! برای دوری جستن از چنین بحرانی، اعضای حزب باید در بخش اقتصادی فعال باشند. قرار نیست همه اعضای حزب در پی یافتن راهحلهای جامع برای بهبود محیط زیست و فربه شدن جامعه مدنی و یا تعادل داشتن تشکلهای دانشجویی و شرکت در جلسات اروپا شناسی و یا غرب شناسی مشغول باشند. هر حزبی همزمان به انسانهای خوشفکر و خلاق در امور اجتماعی،سیاسی و فرهنگی نیازمند است و هم کسانی که کوششگر عرصه اقتصادی باشند، و از کنار فعالیتهای مالی هزینههای حزب را تامین نمایند. حزبی که برای برگزاری گنگره سالیانه و یا سفر مدیر کل و یافتن دیگر هزینهها به سوی بازاریها شرکتهای بازرگانی و تجار خوشنام و یا بدنام برود، دیر و یا زود توسط همان منابع مالی تحت بدترین فشارها قرار خواهد گرفت و یا با مرگ تاجر معروف طومار حزب در هم پیچیده خواهد شد. پیش رفتن در کارهای حزبی و راهاندازی تشکلهای سیاسی، قبل از هر امری نیازمند تعریف منابع مالی سالم و شفاف است.
تلاش برای رسیدن به دولت حزبی که اعضای آن در مقابل کارنامه ارایه شده خود طی مدت در دست داشتن قدرت اجرایی و یا قانونگزاری مسول و پاسخگو باشند، راه را برای روی کار آمدن کسانی که مدت زمانی در بالاترین مقام اجرایی هستند و عدم موفقیت طرحهای تعریف شده خویش را به پای نظام جمهوری اسلامی مینویسند خواهد بست. همچنین بخشی از هزینههایی که از بودجه سالیانه دولت و امور اجرایی صرف امور آموزش کادرهای سیاسی میشود را روی دوش احزابی قرار خواهد دارد که سودای به دست گرفتن قدرت را در سر پرورش میدهند، بنابراین در صورت حزبی شدن قدرت ما با نیروهایی روبرو هستیم که تجربیات خود را قبل از به دست گرفتن قدرت در کادر حزب آموختهاند و خطای آنها در زمینه امور تصمیمگیری و اجرایی براساس تجربیات به دست آمده در حزب به حداقل ممکن کاهش یافته و نظام هزینه کارهای خطای مدیران را پرداخت نمیکند.
بنابراین گام نهادن به سوی سیستم حزبی و روشن شدن جایگاه احزاب در میان دیگر طیفهای سیاسی، فضا را برای کسانی که مدت زمانی روی کار هستند و با رفتنشان انجام شدن کارهای خطا و سیاستهای اشتباه اجرایی را به پای دیگران نخواهند نوشت، قبل از طرح هر موضوعی ابتدا حزب و سپس شخص خودشان میبایست پاسخگوی صفر تا صد تصمیمها باشند.