به یاد قهرمان کوچک من، علی…

علی جان؛

آسمانی شدنت گرچه اندوهناک، اما زیباترین شروع بود برای مهر؛

از پشت همین میز و نیمکت، عاشقانه به معراج ایثار پر کشیدی تا یک شبِه، ره صد ساله بپیمایی و مِهر خزان زده را به مِهربانی خویش طراوت ببخشی…

 

علی جان!

راستی به من بگو تو این درس عاشقی را در کدام کلاس، پای کدام تخته آموختی؟!

کدام معلم اینگونه تو را حاضرجواب بار آورده که سوال آتشین زبانه ها را بی درنگ و واهمه با جان خویش پاسخ دادی؟

چگونه پایه جاودانگی را اینگونه جهشی گذراندی که هزار هزار دلداده عارف مسلک هنوز در الفبای آن مانده‌اند؟!

 

علی… ببین!

حالا اینقدر بالا رفته ای که در تماشایت، کلاه از سر ریزعلی افتاده…

پترُس از شکوه پروازت انگشت به دهان مانده…

حسین… شاید فقط حسین تو را بفهمد!؟

 

کتاب فارسی هیچ پایه‌ای یارای گنجاندنت را ندارد!

جغرافیا هم در بر گرفتنت را سر باز زده‌!

تو با هیچ حساب و جبر و منطقی جور در نمی‌آیی؛ تاریخ هم این را می داند!

علی جان تو در همین آغاز مِهر، مُهر قبولی گرفتی… صد آفرین!

 

تقدیم به قهرمان ایذه‌ای من، علی لندی

محمد آلبوعلی