یک جامعه شناس: ما بدون تعارف از نظر اقتصادی جزء ۴ کشور آخر جهان هستیم
روزنامه مستقل نوشت: از بین رفتن اعتماد و باور به جز و کلهای جامعه باعث بروز تنشهای خاموش و بعضا روشنی در جامعه میشود که ممکن است یک نسل را به کلی از کارآمدی و پیشرفت باز دارد و آینده کشور را نیز در فقدان کارآمدی نسل جوان دچار چالشهای جدی کند. بخصوص در بیست سال اخیر که سیاستورزیهای رسمی بر فقدان اعتماد تاثیر عمیقی داشته و مردم نسبت به هرگونه اظهار نظر رسمی با شک و تردید نگاه میکنند.
به جهت بررسی موضوع فوق گفتگو کردیم با علیرضا شریفی یزدی جامعه شناس و استاد دانشگاه که در ادامه مشروح آن را میخوانیم:
فقدان عنصر اعتماد در وضعیت کنونی جامعهی ایران به خوبی لمس میشود، بنظر شما روند از بین رفتن اعتماد در جامعهی ما از کجا شروع شد و در چه وضعیتی قرار دارد؟
مسئلهی اعتماد یکی از سه عنصر سرمایه اجتماعی است، مسئله دوم آن نیز مشارکت است. بنابراین وقتی از اعتماد صحبت میکنیم یعنی از سرمایه اجتماعی صحبت میکنیم. وقتی جامعهای سرمایه اجتماعی بالا داشته باشد از شاخصههای آن اعتماد عمومی است. اعتماد عمومی سه بخش دارد اول افقی است که بین مردم با مردم قرار میگیرد مثلا وقتی مردم میخواهند با هم معاملهی اقتصادی کنند به هم اعتماد دارند یا خیر. بخش دیگر اعتماد عمومی به مسئله اعتماد بین گروههای اجتماعی برمیگردد؛ مثلا انجمنهای محیط زیستی. بخش دیگر اعتماد عمودی است یعنی اعتماد مردم به حاکمیت و حاکمیت به مردم؛ امروز در جامعه ما هر سه عنصر اعتماد عمومی به شدت پایین آمده است و از سالیان دور یعنی از سال ۸۴-۸۵ شیب نزولی اعتماد مردم به نهادها افزایش یافت و سرمایه اجتماعی کم شد و در سال ۸۸ به پایینترین مرحله خود رسید.
وقتی دولت یازدهم سر کار آمد و بحث برجام پیش آمد مقداری این اعتماد بازسازی شد اما با بیرون رفتن آمریکا از برجام و مشکلات اقتصادی که به یک شیب بسیار سنگین منجر شد، اعتماد عمومی نسبت به دولت به شدت کاهش پیدا کرد و الان تقریبا در پایینترین حد خود حداقل طی ۲۰ سال اخیر قرار دارد و معیارهای آن روشن است. هر یک از مقامات کشور که درباره مسئلهای صحبت میکنند و حتی اگر حرف درست هم بزنند مردم پذیرا نیستند و اگر یک آدم درستکاری هم در راس کاری قرار بگیرد مردم با شک نگاه میکنند.
نسل جوان امروز جامعهی ایران تا چه حد از این عدم اعتماد آسیب دیده است و تحولات اخیر چه میزان ناشی از عدم اعتماد است؟
اگر صحبت از نسل جوان منظور دهه شصتیهای ماست اینها متفاوتند. من آنها را به دو بخش تقسیم میکنم؛ دهه شصت و نیمه اول دهه هفتاد و نیمه دوم دهه هفتاد و دهه هشتادیها که مورد دوم در پایینترین میزان اعتماد به سر میبرند. چون این نسل صریح است و زیر بار قدرت نمیرود چون رقابتی بین آنها نیست و تعدادشان کم است و از روزی که به دنیا آمدند رأیشان محترم شمرده شده است و با متدهای روانشناسی خود را بهتر شناختهاند و چون مقیم فضای مجازی هستند؛ تاثیر پذیری شدیدی از رسانهها دارند در نتیجه همه اینها باعث شده است پایینترین حد اعتماد را، در بین نسلهای مختلف، این گروه به نهاد حاکمیتی داشته باشند.
برای حل بحران فقدان اعتماد چه باید کرد؟
اولین و مهمترین کار ترمیم شرایط اقتصادی کشور است دومین کاری که باید انجام شود حرکتی برای بیرون آمدن از انزوای بین المللی است.
ما بدون تعارف از نظر اقتصادی جز ۴ کشور آخر جهان هستیم و بعد از ما ونزوئلا و زیمباوه هستند. نتیجتا ما به لحاظ رکود و تورم و بیکاری باید سریع این شاخصها را اصلاح کنیم که راهکار آن سرمایهگذاری جهانی است و سرمایهگذاری هم در شرایط امن اتفاق میافتد. مثل کاری که توتال در اواخر دهه هفتاد در ایران انجام داد و هنوز از آن بهره میبریم. در بعد اجتماعی به رسمیت شناختن سبکهای مختلف زندگی در ایران مهم است. ما یک خوانش از لایف استایل داریم و در رسانههای رسمی تبلیغ میکنیم و در آموزش و پرورش نیز مطرح میکنیم و هیچ لایف استایل دیگری را به رسمیت نمیشناسیم، نه در پوشش نه در فراغت نه در فرهنگ. نتیجتا نسل جدید نیاز به رسمیت شناخته شدن دارد و این مسئله یکی از تلاشهای بسیار بزرگ ایرانیهاست که طی ۱۵۰ سال همیشه تلاش کردهاند حاکمیتها آنها را در معنای واقعی ببینند. بعد بعدی نیز این است که زیرساختهای مناسبی آماده کنیم که هیجانات خود را در کانال درست تخلیه کنند که مهمترین آن ورزش و هنر است. والدین جوانان نیز نباید سمپاشی کنند چون این بچهها تحت تاثیر تحلیلهای خانوادگی و تنشهای درون خانوادهها هستند.
علاقه به کار کردن در اسنپ و کافه، عدم مهارت آموزی، عدم تمایل به دانشگاه و سربازی و قواعد و حذف چارچوبهای مرسوم در بین جوانان بسیار دیده می شود؛ با کنار گذاشتن چارچوبهای رسمی و مرسوم در جامعه نسل جوان به کدام سمت حرکت میکند؟
اینها یعنی روزمرگی یا روزمرهگی یعنی متاسفانه اینها بیانگر بخت بر بستن امید در جوانان است؛ مثلا جوانان دانشگاه را دوست ندارند چون نگاه میکنند اطرافیانشان که تحصیل کردهاند بیکارند و به خود میگویند من چرا بعد از لیسانس گرفتن به اسنپ بروم یا در کافه کار کنم؟ یا در بحث سربازی امروز جامعه ما به شدت جهانی شده است و جوانان ما از طریق رسانهها و سفر به دیگر کشورها میبینند که ما جزء معدود کشورهای سربازی اجباری هستیم. از سوی دیگر بعد از ۲ سال سربازی کارت پایان خدمت، برای استخدام خوب است. من که استخدام نمیشوم پس چرا سربازی بروم؟ همهی اینها نشان دهنده این است که کشور ما در یک تب به سر میبرد و نشان میدهد که جامعه حال خوبی ندارد و باید فکر اساسی خارج از شعارهای نخنمای طولانی انجام داد.
بنظر شما انعطاف لازم و فهم شرایط فعلی در قدرتمداران برای از بین بردن شکافهای بین نسلی و بین قدرت و مردم وجود دارد؟
متاسفانه حداقل در ۱۷ سال اخیر نشان داده شده است که توانایی انعطاف پذیری در بین بخش بزرگی از اصحاب قدرت اصلا وجود ندارد. چون شکاف بزرگی بین کسانیکه به هر حال قدرتمدارند با جوانان به وجود آمده است و این “شکاف” میان نسلی نیست و به سمت گسست میان نسلی میرود و در بحث ارزش و هنجار و فرهنگ تفاوتهای بسیاری وجود دارد. قدرت انعطافپذیری بر اساس تجربیات چند سال اخیر در بخش بزرگی از قدرت در ایران دیده نمی شود اما امیدواریم این توانایی را در خود ایجاد کنند تا جامعه به سمت انفجار نرود.