حافظ و سعدی تقدم و تاخر ندارند

بابک عبدالهی پژوهشگر زبان و ادبیات فارسی

در امتدادِ همواره یِ تاملاتِ ادبی، آنجا که زمان به ستایشِ فرزانگانِ سخن ایران زمین می ایستد و زمین، سنگینیِ تاملات، فحواها و مضامین ادبیات مرزِ پر گهر را تاب نمی آورَد، می اندیشم به حافظ، به سعدی، به خاقانی، به بیدل، به صائب، به مولانا و دیگر بزرگانی که فحوا را آنچنان با نظم و ترتیبِ کلام گره زدند که بازگشاییِ آن ناممکن بنظر میرسد و رمز گشودن از آن گاه به رسوایی میبرد، گاه به گمراهی میکِشد و گهی نیز مخاطب را به سرمنزل میرساند.

سرابِ تحلیل هایِ نارسا و تفاسیرِ نامفهوم، خاصه درباره حافظ، دسته کم از اساتید دانشگاه!! و دکترهای این رشته!!، دور از انصاف است و بر ایشان اگر درست سخن نتوانند گفت، خامشی واجب می آید.

تحلیلِ حافظ، از آن صعب العبورترین جاده ها، ویرانگرترین طوفان ها، سوزان ترین شعله ها، و سردترین زمستان هاست. گویی زمهریری ست که سُرخوردگی جان و یخ بستن شریان های حیاتی روح را سبب ساز میگردد، اگر تاب نیاوری معانی سترگ و تعابیر شگرف اش را.

در حین و بِین پیاده روی های روزانه، میخوانم، گاه یادداشت های اساتید ادبیات کهن را و گاه گوش می سپارم به سخنرانی ها یا صوت های ایشان در باب اساطیر ادبیات و شعر.

امروز، محتوایی کوتاه از دکتر دادبه، استاد ادبیات دانشگاه علامه طباطبایی را یافتم. گوش فرا دادن همانا و چیزی شبیه به یخ زدن آنی ذهن و ضمیرم همانا.

دکتر دادبه میگفت؛
اگر سعدی نبود، حافظ هم نمی بود.

جمله ای که کلیاتِ ذهنی یک استاد تمامِ موی سپیدکرده را در نظرم دیگرگون ساخت و از دکتر دادبه که هماره سخنرانی هایش خاصه در باب سعدی را چندباره گوش میدادم، شخصیتی جدید و دور از تعادل در ذهنم ساخت.

روبروی ام را نمیدیدم، چشمانم تار شد، مغزم داشت میجوشید، اَقدام به پیش نمیرفت، کناره گرفتم و به صندلی نشستم. صداهای اطراف را نمیشنیدم، بس که این سخن دادبه، گوش خراش بود و آرامش هر روزِ راه رفتن های همراه با تامل را از ذهنم پراند. بسی آزاردهنده بود تفسیر او از تقدمِ معنایی سخن سعدی بر اندیشه یِ حافظ.

هر چه فکر میکردم یقین ام بیش می آمد که هبوطِ معنایی این استاد دانشگاه!! آغاز شده و از این روی اینچنین بی پروا نبوغِ حافظ را منکر گشته است.

نه جناب دادبه،‌ خیر جناب استاد، نه خیر آقای دکتر، این گزاره یِ درستی نبود که بیان فرمودید. حافظ هست، بود و خواهد بود اگر سعدی نمی بود و پیشینیان سعدی نیز پا به عرصه ی وجود نمی گذاشتند.

سعدی دوستیِ افراطی، نباید به تفریط در تمجید از حافظ بیانجامد.

جناب دکتر دادبه، شاید چیز دیگری میخواستید بگویید که به این سخن نابخردانه منجر شد.
نمیدانم. باری، دریافتِ ساحتِ اندیشه حافظ را با ساعت و زمان و عقربه چکار!
و فهم تاملاتِ وصف ناپذیر او را با تحلیل های تقدمی و تاخری چه ارتباط!

سعدی بزرگ است، استاد است، دکتر است، دانشمند است،‌ جامعه شناس است،‌ مردم شناس است، روانکاو است و خیلی بیش ازین هاست، اما، پدیده ی حافظ و شرحِ قصه ی وصف ناپذیر او منوط به تولدِ سعدی نیست و ایده اش در خط سِیرِ منتهی الیه گفتارهای ادبی هیچ‌ شاعری قرار ندارد.

نمیتوانم نگویم، جناب استاد دادبه، چیزی گفتید که سابقه ی ادبی تان را در ابهام فرو برد. حداقل برای من اینگونه است حتی اگر تمام شاگردان تان تایید کنند. یقین بدانید همه شان را به اشتباه انداختید و در محاقِ تاریکی از یک بداهه یِ ناموجه فروکشاندید.

حافظ، حافظه ماست و بعید میدانم این کتاب دکتر خرمشاهی را نخوانده باشید، یا این متن در شما تاثیر نکرده باشد. هر چند اگر موثر می افتاد، وجود ذی قدرِ حافظ را منوط و مشروط به حضور سعدی در تاریخ ادبیات ایران نمی دانستید.

مخلص کلام آنکه، حافظ، با هیچ شاعری در آسمان شعر و ادب ایران، حتی در مقام قیاس هم‌ نمی آید.
با مولانا و عطار اش هم پنجه در می افکند و از این سو، تصویرسازان مکتب هندی را به خاک می نشاند، از فرط تبحر در مضمون پردازی.

آرام باشید دکتر، دوباره مرور کنید ادبیات را،‌ باشد که حافظ را بیابید.
هر چند، خواجه شیراز را دریافتن ممکن نیست مگر آنکه تا مغز استخوان، درگیراش شوید و با هر مصرع، سردردهای فلسفی را تجربه کنید.

دکتر دادبه، نباید به دره یِ تارِ مقایسه یِ حافظ با دیگران فرو می افتادید، که این پویش، ره به جایی نمیبرد.

اکنون، شما تنها در یکسوی جهان تاویل معنا قرار دارید و تعبیر عجیب تان از حافظِ جان و تقدم سعدی بر او، سوی دیگر‌ است.
اگر سعدی را در خواب دیدم، به او خواهم گفت که چه گفتید، ولی اگر حافظ به خوابم آمد، این سخن شما را پنهان میکنم و نیز کتمان که آبرو بر است و رسواگر‌.

پینوشت؛
دکتر دادبه، حافظ چند قرن پیش پاسخ شما را داد در بیتی که گویی خطاب به خودش سروده است؛

تو را چنانکه تویی هر نظر کجا بیند
به قدر بینش خود هر کسی کند ادراک