راه توسعه اهواز وحدت است: از نطق شکرخدا تا دفاع سید خلف

امیر رضائی – خورنا در هفته گذشته با همه تنش ها و مجادلاتی که در عرصه ستبر سیاست در جامعه خوزستانی شاهد بودیم، اتفاق خوشایندی در مسیر تامین منافع عمومی مردم کلانشهر اهواز رخ داد که البته از چشم راویان خبر و تحلیل گران سیاسی دور ماند.
شکرخدا موسوی در صحن مجلس شورای اسلامی در نطقی انتقادی وضعیت موجود شهر اهواز را به چالش کشید و مطالبات مدیریت شهری را با صدایی رسا بیان کرد.
کمی آن سوتر اما این سیدخلف موسوی شهردار اهواز بود که بنا بر اخبار موثق در جلسه ای که شهرداران کلانشهرها با ریس مجلس و معاون عمرانی وزارت کشور داشتند با صراحت و جدیت تمام، ضمن بیان مشکلات کلانشهر اهواز پیشنهاداتی برای رفع گره های توسعه شهرش ارایه داده است.
راستی اما، نطق مطالبه گرانه شکرخدا و دفاع جانانه سید خلف اگر چه در حوزه نفوذ خود تاثیرگذار خواهد بود اما بی گمان باید با همراهی جریان پویای رسانه ای و گروه های سیاسی و فعالان اجتماعی شهر، جریان واخواهی مطالبات استان از مرکز با سرعت، شدت و قدرت بیشتری به پیش رود.
این همه اما در حالی است که در این روزها شهرداری اهواز، آماج حملات برخی فعالان سیاسی و کنشگران قومی و اجتماعی است، در همین زمان است که پیچیدن صدایی با محتوای بیان مطالبات عمده شهروندان اهوازی، در صحن مجلس و جلسه علنی آن که همواره زیر ذره بین بوده است، بارقه ای از امید و رهیافت تازه ای از نشاط اجتماعی را مشتعل می کند.
این صدا اما باید در کنار صداهای دیگر قرار می گرفت تا یک گام در جهت توسعه شهر اهواز به پیش می راندیم.
اما راستی چه باید کرد؟
به نظر می رسد شکرخدا موسوی راه هم افرایی و کمک به مدیریت شهری در اهواز را برگزیده است. راهی که فارغ از اختلافات سلیقه ای او با سیدخلف و دوستانش که شاید باشد و یا نباشد مسیر پر آب چشم و سنگلاخ توسعه شهر اهواز را هموار خواهد ساخت.
از این رو شاید شکرخدا را یک پدیده دانست. پدیده ای که در روزهایی که کسی انتظار ندارد در کنار مدیریت شهری اهواز قرار می گیرد.
برای درک شرایط خطیر او کمی ارجاع برون متنی خواهیم داشت…
شاید کمتر سیاستمدار خوزستانی است که به سرعت و شتاب سید شکرخدا موسوی در طول کمتر از سه سال از یک فعال نظامی و مذهبی به عنصری تعیین کننده در عرصه سیاسی و اجتماعی، ارتقا یافته است.
بی گمان، مخالفت یا موافقت ما با مشی سیاسی و رفتار و کنش اعتقادی شکرخدا در این نتیجه گیری تغییری ایجاد نخواهد کرد چرا که او کمتر از سه سال پیش تنها پس از یک دوره سی و اندی سال حضور در قامت پاسداری به اجبار و پیشنهادهمقطاران و دوستانش وارد ماراتن انتخابات مجلس شد. به آن روزها اگر برگردیم شاهد خواهیم بود که کمتر تحلیل گری شانسی برای پیروزی شکرخدا در انتخابات مجلس قایل بود.
ماراتنی که شخصیت های خبره ای چون سیداحمد موسوی و شبیب جویجری و جعفر فلسفی با کوله باری از فعالیت های سیاسی و اجتماعی در آن به مقصود خود نرسیدند و این شکرخدا بود که کام گرفت از مجلس.
او که موضوع پایان نامه دانشگاهیش بررسی استراتژی  های نظامی شاهنامه فردوسی بوده است به زودی توانست در صحن مجلس نیز راهبردی اساسی برای ترسیم چهره ای فعال از خود تنظیم نماید.
پس اوست که حالا برخلاف پیش بینی ها در حضوری تمام قد، مدیریت شهری کلانشهر اهواز را حمایت می کند.
گویی او به شکلی ذاتی و خصلتی دریافته در روزهای تنگ و دشوار جوانمردی و معرفت سیاسی می بایست نشان داد.
برای درک این فراز البته کمی جلوتر می رویم.
خوزستان در ماه های گذشته روزهای ملتهبی پشت سر گذاشت.
استاندار مقتدایی با هجوم منتقدان اصلاح طلب در موضعی دفاعی قرار گرفت و همچنان اما منتقدان و مدافعان مقتدایی در جنگی نیابتی در فضای سایبری استان، راه خود را می روند.
گویی استان در قالب ماده واحده ای نانوشته به دو قسمت یاران مقتدایی و منتقدان او تقسیم شده است و به نظر می رسد این شکاف تا واپسین روزهای حضور استاندار مقتدایی ادامه داشته باشد.
موضوع نوشتار ما اما این نیست. دست آخر نه منطق مدافعان استاندار و نه استدلال منتقدان او بر کرسی خواهد نشست این مردم هستند که در پای صندوق های رای مجلس آینده اولین واکنش هایشان را بر رضایت و عدم رضایت از مدیریت محلی دولت تدبیر و امید نشان می دهند.
به نظر می رسد این جدال بخشی از یک پازل بزرگ تر باشد. پازلی که فراتر از صف بندی های سیاسی و اظهارات خیرخواهانه در پی کسب سهم بیشتری از کیک قدرت انتخابات مجلس آتی باشد.
با این همه شکرخدا از این تهدید نیز فرصتی طلایی ساخت.
او علی رغم همه ریزشی که می توانست آرای سیاسیش داشته باشد با همه انرژی پشت مقتدایی، استانداری که در سنگر سیاسی و جناحی دیگری قرار داشت را گرفت.
همان کاری که در روزهای طرح سوال از شهردار سیدخلف موسوی با همه ریزشی که ممکن بود آرای قومی اش را فراگیرد، انجام داد و پشت شهردار غیر همتبار را گرفت.
پس شکرخدا اگر موفقیتی در عرصه سیاست حاصل دارد؛ این موفقیت ناشی از قمار او بر داشته های سیاسی و قومی اش می باشد.
او اما در مجلس چه گفت؟
سید شکرخدا موسوی وزیر نفت دولت یازدهم را خطاب قرار داد و در نطق میان دستورش گفت؛ چرا وزارت نفت عوارض مربوط به ۱۰۵ حلقه چاه نفت شهر اهواز را به شهرداری پرداخت نمی کند؟
او همچنین پا فراتر نهاده و سطح خطاب خود را به روحانی، رییس دولت تدبیر و امید تغییر داده و می گوید؛ آقای رییس جمهور وعده شما مبنی بر تحقق فاینانس پروژه قطار شهری اهواز به کجا رسید؟
به نظر می رسد این دو فراز هم و برجسته از نطق شکرخدا موسوی همان حلقه گم شده در رفتار سیاسی نخبگان خوزستانی است.
باید بدانیم راه حل عبور از مشکلات شهر اهواز، تبدیل نمودن این موانع توسعه ای به مطالبات عمومی مردم اهواز و بیان این مطالبات در تریبون های موثر ملی است.
چرا مطالبات به حقی چون پرداخت عوارض وزارت نفت به شهرداری اهواز و حل مشکل فایناس قطار شهری اهواز که نقش مهمی در توسعه زیرساخت ها و عمران و توسعه شهری اهواز دارند، ملکه نطق ها و پیوست اظهارات نخبگان استان در عرصه های ملی نمی شود؟
آیا بهتر نیست بجای خودزنی که این روزها بسیار مرسوم شده و به کاهش اصل سرمایه نخبگانی استان می انجامد و همان تاکید بر افتراق است، بر نقاط مشترکی که منافع عمومی آحاد جامعه را رفع می نماید، تکیه شده و در کنار همه دفاعی که از سلیقه و گروه و باند و جناح خود می کنیم سهم کوچکی را نیز برای دفاع از منافع مردم کنار بگذاریم؟
تا کی باید از خوزستان چندین صدای متفاوت را بشنویم؟
آیا شهر اهواز مشکلات مشخصی ندارد؟
چرا پس به فکر مردم نیستیم؟
چرا مرزبندی های سیاسی را بر منافع عمومی مردم ترجیح می دهیم. براستی که؛ فاین تذهبون!
این روزها اما
تنزل سطح منازعات سیاسی در جامعه خوزستانی به مچ گیری های کودکانه، زمین زدن های عنادورزانه، تخریب های جاهلانه و تحریف های ناجوانمردانه؛ آسمان آینده این استان محروم را غبارآلود و مبهم می نماید.
چرا که آن چه در دعواهای عناصر خوش نشین قدرت خوزستان گم شده و بی رنگ می ماند، منافع عمومی مردمی است که سرمایه مشارکت اجتماعی و اعتماد سیاسی خود را بر باد رفته می بینند.
برای فراز پایانی این نوشتار تنها می توان دعا کرد نخبگان سیاسی در مسیر بیان و احقاق مطالبات مردمی قرار گیرند که هر چه دارند از آن هاست.
همان گونه که شکرخدا موسوی در فراز پایانی نطقش گفت؛ گاهی وقت ها شیرها روزهای زیادی گرسنه می خوابند چون نه مثل کفتار لاشخورند و نه مثل روباه دزد؛ لاغر می شوند ولی اصالت خود را از دست نمی دهند.

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *